صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده حسين
آرشیو وبلاگ
۱۳۸٦/۱٠/٢٢
۱۳۸٦/۱٠/۱٥
لینک ها
تبيان
آوينی
استاد علی صفايی حائری(ره) عين صاد
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
طراح قالب لیلا سینکی
لوگو دونی
گزيده اي از رهنمودهاي رهبر فرزانه انقلاب در کتاب "مطلع عشق" عاشقانه هاي "سيد" براي ازدواج جوانان دو رهرو جوان مي خواهند بر اساس خواست و رضاي خداوند، دست در دست هم، راه زندگي را به سوي هدف والاي آن سير کنند. اينک لحظه پر شکوه پيوند آسماني از راه رسيده است. مي خواهند بيشتر بدانند تا با هشياري« بله» بگويند. شنيدن از اين «سيد» چقدر مغتم است. خوشا بحالشان! طبع و غريزه، « زوج» مي خواهد. روان پر تلاطم، «همسر» مي طلبد. روح بي قرار، بدون « او» احساس نقصان و کمبود مي کند. خداوند هر يک را بدون ديگري نمي پسندد و ... | ![]() |
پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

عاشورا، جلوهای از «عمق حیات» و «جوهر زندگی» است. زندگی تنها نفس کشیدن و زنده بودن نیست و در محدوده «دنیا» هم خلاصه نمیشود.
شناخت جوهر ناب زندگی انسانی در سایه عاشورا است. این که «حیات طیبه» چیست؟ حیات ابدی با چیست؟ گذر از مرحله «مرگ» و رسیدن به «خلود» چگونه به دست میآید؟ سعادت، عزت، شخصیت، حیات، عمر حقیقی، پیروزی در چیست و به چیست؟ حیات و مرگ فردی و اجتماعی را با چه معیاری میتوان شناخت؟ «عقیده» و «ایمان» در جهتگیری و شکلگیری تلاشهای انسان چه نقشی دارد؟ مرز میان «حیات انسانی» و «حیات حیوانی» چیست؟ و امثال اینگونه پرسشها، در «عاشورا» جواب مییابد و پیام عاشورا داشتن و یافتن حیاتی برتر در سایه جهاد و شهادت و فنا در راه خدا و حق و عقیده الهی است، تا زندگیها از پوچی و کم محتوایی نجات یابد.
از مهمترین سوالهای زندگی که انسانهای متعهد و هوشمند را به خود مشغول ساخته است، این است که «چگونه باید زیست؟» جواب این سوال وقتی روشن میگردد که انسان پاسخی برای این سوال که «چرا زندگی میکنیم؟» یافته باشد. در واقع، چرایی زندگی است که به چگونگی آن جهت میبخشد. آنان هم که به یک زندگی حقیر و حیوانی بسنده میکنند و به درکهای متعالیتر از زندگی نمیرسند و افقهای دور دستتری را در نظر ندارند، ریشه این حقارت نفس و زندگیشان در آن است که «فسلفه حیات» را نشناختهاند و آن را در محدوده ولادت تا مرگ، آنها هم تنها از بعد مادی خلاصه میبینند.

عمر اصلی انسان، با عملهای شایستهای سنجیده میشود که انجام داده است، نه با سالهایی که سپری کرده است. عمر عملی، نه عمر زمانی. آنچه از سرمایه این دنیا برای آبادی آخرت صرف شود، همان میزان عمر حقیقی انسان است.
شناخت دنیا، به بصیرت عملی انسان نیز در زندگی میافزاید. آن کس برای دنیای ناپایدار میکوشد، بازنده است. آن کس برای آخرت پایدار تلاش میکند، برنده است. حسین بن علی علیهماالسلام دنیا را همچون ته مانده ظرفی که دیگران از آن نوشیدهاند، یا باقی مانده چراگاهی که پیشینیان از آن چریدهاند میداند که خیری در آن نیست و در معرض زوال و دگرگونی است. این سخن را هنگام عزیمت به کربلا میفرماید:
«انَّ هذهِ الدُّنیا قَد تَغَیّرَت و تَنَکَّرت واَدبَرَ مَعرُوفُها فَلم یَبقَ مِنها اِلا صُبابَةَ کَصُبابَةُ الاِناءِ و خَسیسُ عَیشٍ کَالمَرعَی الوَبیل...» (1)
با این دیدگاه، شوق آخرت پیدا میکند و زندگی دنیا را زیر سلطه جباران و ستمگران مایه دلتنگی و شومی شمرده، آن را «بَرَم» میداند «وَ الحَیاةَ مَعَ الظالِمینَ اِلاّ بَرَماً» همان زندگی تلخ و ناگوار و منحطی که کوردلان و دنیا پرستان، آن را شیرین مییابند و برای ادامهاش تن به هر خفت و خواری و زبونی میدهند. اما زندگی در نظر اولیاء خدا که در عاشورا هم جلوه اعظم آن رخ نمود، جهاد در راه عقیده و مرگ در راه عزت و شرف و شهادت در راه خدا است. اینان به لحاظ درک والاتری از حیات، زندگی ذلیلانه را بَرَم و مایه شکنجه و عذاب و غیر قابل تحمل میدانند.
پينوشتها:
1- تحف العقول، ص 245.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

برای افرادی که تقاضا کردند لیست دروس تربیت معلم را برایشان در وبلاگ قرار دهم:
روانشناسی کودک
روانشناسی رشد
روانشناسی تفاوتهای فردی
روشهای قصه گویی
روشهای نوین کلاسداری
بازی و انواع آن و تاثیر آن بر رشد روانی کودک
آشنایی با تدریس سوره های جزء۳۰ قرآن
و .....
جهت ثبت نام با شماره تلفن ۳۳۱۲۴۱۶۶ دارتحفیظ القرآن الکریم تماس برقرار نمایید
جهت تماس با استاد با شماره تلفن ۰۹۱۲۷۹۸۴۶۸۵ تماس برقرار نمایید.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

«علی» هشت ساله در حالی كه سر كلاس نشسته است، امیدوار است كه معلم اسمش را نخواند. او پاسخ سؤال معلم را می داند، اما از اینكه بخواهد در برابر همه دانش آموزان كلاس صحبت كند، هراسان است. او در برابر دیگران نه تنها پاسخ سوال را فراموش می كند بلكه دچار تپش قلب و خشكی دهان می شود پاسخ اشتباه با خنده های زیرزیركی همكلاسی ها به تجربه بسیار تلخی می انجامد كه اضطراب كودك را در حین صحبت كردن میان عموم تشدید می كند.
برای برخی كودكان، صحبت كردن در جمع فرصتی برای نشان دادن افكار آنهاست، ولی برای برخی دیگر، یك فشار روانی شدید است.
بسیاری از بزرگسالان ترس «علی» را درك می كنند. در صورت عدم درمان ، این ترس می تواند بقدری شدت یابد كه به فوبی (ترس غیرواقعی) تبدیل می شود. این نوع ترس یكی از معمولترین ترسهای كودكان و حتی بزرگسالان به شمار می رود كه معمولاً از دبستان شروع می شود. بدین صورت كه چند بار تپق زدن هنگام خواندن متن درس با صدای بلند آغازگر اضطراب است. بعضی از دانش آموزان به عمد پشت سر قدبلندترین دانش آموز كلاس می نشینند تا معلم آنها را نبیند. ما حتی دانشجویانی را دیده ایم كه برای دفاع از پایان نامه كه محتاج صحبت كردن در جمع است هنوز فارغ التحصیل نشده اند. از آنجا كه این نوع ترس موجب فشار روانی شدیدی است و می تواند به آسانی به دوره بلوغ و پس از آن نیز كشیده شود كمك به فرزندتان در غلبه بر آن بسیار اهمیت دارد. كسب آرامش را به كودك بیاموزید؛ گام آغازین در غلبه بر این نوع نرس آموختن روشی است كه واكنشهای اضطراب را كنترل می كند.
بر روی روشهای كنترل تنفس بیشتر تأكید كنید. سپس كودك را مجبور كنید تا آرام تنفس كند. بدنش را شل كند و نزد خود كلمه ای (نظیر آروم باش) را زمزمه كنند و پس از آن بایستد و شروع به صحبت كند.
علت ترس را تشخیص دهید
بكوشید علت ترس كودك را از صحبت كردن در جمع دریابید آیا از اینكه تپق بزند نگران است و یا از اینكه احمق یا عصبی به نظر برسد؟ عامل ترس كودك را معین كنید . برای بعضی از كودكان خواندن یك متن با صدای بلند در حضور دیگران نگران كننده است اما برای برخی دیگر، صحبت كردن بدون داشتن نوشته ای كه به آن مراجعه كنند، عامل اصلی اضطراب است. در اغلب موارد تعداد حاضران هم در این میان نقش مؤثری ایفا می كند. هر چه تعداد آنها بیشتر شود كار كودك سخت تر خواهد شد و گاهی از نوجوانی این ترس به شكل ترس از صحبت كردن با نوجوانان و یا بزرگسالانی از جنس مخالف بروز می كند. كودك را زیر نظر داشته باشید و در صورت لزوم، معلمش را در جریان بگذارید. كودك ممكن است مانند یك هنرپیشه نقش بازی كند و شما نتوانید به نگرانی او پی ببرید. اما گاهی ترس او آن چنان شدید است كه كودك آن را بروز می دهد.
آموزش مهارت صحبت كردن
با افزایش اعتماد به نفس كودك و تقویت توانایی هایش به او كمك كنید تا بر این ترس غالب شود. برای صحبت كردن فرصتهایی را در اختیار كودك قرار دهید از همان سنین كم از او بخواهید سر میز شام چیزی را برای دیگران تعریف كند تا علاوه بر تمرین در صحبت كردن احساس كند كه افكارش برای دیگران اهمیت دارد.
اكثر بچه های كوچك به خودنمایی علاقه دارند. بنابراین بكوشید از این علاقه آنها سود ببرید بگذارید در حضور خانواده شعر بخوانند یا لطیفه تعریف كنند. این تجربیات از آنجا كه مفرح هستند بهتر می توانند اعتماد به نفس را در كودك شكل دهند.
كودك را برای صحبت كردن در جمع آماده كنید. اگر هنوز مشكل كودك برطرف نشده است مهارت های پایه را به او بیاموزید. او را تشویق كنید تا موضوعی را كه هم دوست دارد و هم درباره آن اطلاعاتی دارد انتخاب كند. درباره مواردی كه یك سخنرانی یا گزارش را برای شنوندگان جالب توجه می كند، صحبت كنید. مطمئن شوید كه او می داند درباره چه موضوعی می خواهد صحبت كند. سپس اطلاعات مورد نیاز را روی كاغذ بنویسید و از او بخواهید چندین بار آنها را تمرین كند.
او را از پیش برای تپقها آماده كنید. به او بگویید در صورتی كه مطلبی را فراموش كند و دستپاچه شود چه كار كند راه حل آن است كه نفس عمیقی بكشد و سپس جمله آخرش را دوباره تكرار كند و یا به مطالبی كه روی كاغذ نوشته است مراجعه كند. او می تواند به سادگی اعتراف كند كه حرفش را فراموش كرده است و یا حتی با حضار چنین شوخی كند «من همیشه از صحبت كردن در جمع می ترسیدم» این روش موجب نزدیك تر شدن ارتباط شنوندگان با او می شود اما در هر صورت باید سخنرانی را ادامه دهد. برای آمادگی كودك چندین بار روی این وضعیت تمرین كنید. حتی می توانید خودتان نقش كودك را بازی كنید و كودك نقش شنونده را.
كودك را به ترس مقاوم كنید
الف. فهرستی تهیه كنید: فهرستی از موقعیت هایی را كه كودك از صحبت كردن در آنها می ترسد، تهیه كنید و آن را براساس میزان ترس كودك به كار گیرید كار را از پایین فهرست آغاز كنید. برای مثال اگر فرزندتان از بلند خواندن می ترسد موقعیت هایی را برایش مهیا كنید تا بر روی این مهارت تمرین كند. در ابتدا خواندن یك داستان با صدای بلند برای برادر كوچكترش می تواند تمرین خوبی باشد سپس شما هم به جمع شنوندگان اضافه شوید تا این كه بتدریج با افزایش تعداد شنوندگان كودك را عادت دهید.
ب. قبل از هر كار كودك را وادارید تا با انجام روشهای كسب آرامش از نظر روانی خود را آماده كند. در هنگام اجرای آن از او بخواهید در صورتی كه احساس ناراحتی می كند تمرین را قطع و خود را آرام كند. از او بخواهید خود را در حال صحبت میان جمعی كه از آن می ترسد تصور كند. برای مثال ابتدا در ذهنش تصور كند كه برای معلمش صحبت می كند. بعد برای معلم و یك دانش آموز و پس از آن معلم و 2 دانش آموز و... سپس به دنبال كاهش اضطراب به تمرین ادامه دهد.
ج. كلاس درس را در خانه بازسازی كنید. وقتی كودك با موفقیت مراحل قبل را پشت سر گذاشت. 10 سوال از درسش طرح كنید تا در مورد آنها مطالعه كند و پاسخ ها را بیابد، سپس نقش معلم را در مدرسه بازی كنید. بدین صورت كه نام و نام خانوادگی فرزندتان را با صدای بلند بخوانید. سپس از كودك بخواهید بایستد و به سوالات شما یكی یكی پاسخ دهد. صدایش را ضبط كنید و بگذارید قبل از پاسخگوییی به سوال بعدی چندی بار آن را گوش دهد. در صورت امكان بهتر است به جای ضبط كردن صدای كودك از او فیلمبرداری كنید تا بتواند چهره و حركات خود را نیز مشاهده كنند. بتدریج از كودك بخواهید خلاصه یك كتاب داستان و یا بخشی از كتاب درسی اش را به صورت سخنرانی در حضور افراد خانواده ارائه دهد. همیشه او را تشویق كنید تا از روشهای كسب آرامش استفاده كند. ضبط صوتی و یا تصویری از سخنرانی های تمرینی، كودك را در اصلاح نواقصش كمك خواهد كرد.
د. مثبت نگر و صبور باشید. او را تشویق كنید تا به جای تكرار جمله های منفی بر راه حل ها تمركز كند. به جای این كه بگوید من نمی تونم حتماً خراب می كنم، بگوید می دونم كه سخته اما باید سعی كنید كودك را تحت فشار نگذارید، بلكه بكوشید اعتماد به نفسش را افزایش دهید.
كاهش حساسیت كودك
وقتی كودك بتواند خود را در حال صحبت كردن در جمع تصور كند بكوشید حساسیت او را به اشتباهات گفتاری اش كاهش دهید. به كودك بگویید كه همه مردم از آن كه احمق یا كودن به نظر بیایند می ترسند اما گفتار هیچ یك از آنها عاری از اشتباه نیست.
توجه او را به اشتباهات گفتاری دیگران جلب كنید از كودك بخواهید با دقتت به صحبت كردن معلم، شخصیت های تلویزیونی، بستگان و سایر كودكان، گوش دهد. اگر كودك از لرزش صدا یا دستهایش در حضور دیگران می ترسد از او بخواهید قبل از سخنرانی یا صحبت كردن در حضور دیگران در تنهایی حالات فوق را به صورتی مبالغه آمیز از خود نشان دهد و در حین صحبت كردن نیز با خود بگوید هر كسی ممكن است اشتباه كند و یا اگه دستام بلرزه، بازم همه دوستم دارن. به كودك بیاموزید در صورتی كه مرتكب اشتباهی می شود به شوخی بگوید «می خواستم ببینم حواستون هست یا نه» این روش رابطه احساسی كودك را با جمعی كه در حال صحبت كردن با آنها است، تقویت می كند.
تمرین در موقعیت های واقعی
اكنون وقت آن رسیده است تا كودك پیشرفته های خود را در موقعیت های واقعی نشان دهد. از معلم فرزندتان بخواهید شما را در این زمینه یاری كند. برای نمونه در چند هفته اول فقط سوالهایی با پاسخهای كوتاه از او بپرسید و یا از او بخواهید بخشهای كوتاهی از كتاب درسی را با صدای بلند برای سایر همكلاسی ها بخواند. سپس به تدریج مدت زمان صحبت كردن كودك را در كلاس طولانی تر كنید تا جایی كه بتواند در مقابل گروهی از دانش آموزان كنفرانس بدهد.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

یکی از بچه ها می گوید: «یادتان می آید که در شهر بازی، سوار یکی از وسایل بازی شدیم و پدر ترسیده بود، ولی من نه!»
دیگری می گوید: «یادتان هست که گربه مان از درخت بالا رفته بود؟»
دیگری می گوید: «یادتان هست پدربزرگ، بچه ها را با وانت به اردوی مخصوص کودکان برده بود؟»
همگی می خندند، قصه های دلنشین خود را با آب و تاب تعریف می کنند و درباره جزئیات بحث می کنند.
داستانسرایی، شیوه ای دلپذیر برای ابراز عشق و علاقه فزون تر اعضای خانواده محسوب می شود. قصه ها، قلب و روح فرهنگ مان به شمار می روند، به ما امید می بخشند و یاری مان می کنند تا اهدافی را برای خودمان تعیین کنیم.
دانش آموز کلاس پنجمی را در نظر بگیرید که با افتخار اظهار می داشت که مادربزرگ مادرش یکی از نخستین افرادی بوده که در اوایل قرن 19 به عنوان کتابدار تلاش می کرده است. دخترک می گفت: «او حتی به دانشکده نرفته بود؛ ولی خیلی مطالعه می کرد و از پس هر آزمون دشواری بر می آمد. البته، زنان قوم و خویش ما همگی بسیار باهوشند. مادربزرگم معلم بود و مادرم نیز به شغل تدریس اشتغال دارد. خودم هم می خواهم در رشته زیست شناسی به تحصیل ادامه دهم.»
همان گونه که کودکان نیاز دارند داستان بشنوند ، همان قدر هم مایلند قصه های خودشان را تعریف کنند. بچه های خردسال معمولاً وقتی که می خواهند داستان تعریف کنند از واقعیت به خیالبافی می گریزند، به عبارت دیگر رخدادهای تخیلی را نیز به آن اضافه می کنند. پدر و مادرها معمولاً به این خیالبافی ها و رؤیاپردازی ها اهمیت نمی دهند. لیکن توصیف ماجراهای تخیلی برای کودک همچون پازلی است که باید اجزایش را دقیقاً کنار هم بچیند تا همچون رخداد حقیقی جلوه کند.
مادر جوانی تعریف می کرد که وقتی روزی می خواست به پسر سه ساله اش داروی سرماخوردگی بدهد، ناگهان پسرش به او نگریست و گفت: «وقتی که تو دختر کوچولویی بودی، یک روز بسیار مریض شده بودی. می دانستم که تو مامان من می شوی. این بود که مثل فرشته ای با چتر از آسمان پایین آمدم و به تو دارو دادم تا خوب شدی. من خیلی قهرمانم، این طور نیست، مامان؟»
مادر دریافت که این ماجرا، ترکیب چند داستانی است که قبلاً برای پسرش تعریف کرده بود. مانند بیماری ذات الریه ای که در کودکی بدان دچار شده بود یا قصه ای که درباره فرشته ای به اسم جبرئیل گفته بود و اکنون هم خوراندن دارو به پسر. این مادر جوان می گوید: «تعجب می کردم که پسرم چقدر خوب تمام قصه ها را به یاد سپرده و آنها را با هم جور کرده است.»
داستان سرایی برای سالخوردگان هم خالی از لطف نیست. وقتی شما به افراد سالمند خانواده تان فرصتی می دهید تا با بیان داستان ها یا خاطرات خود، احساساتشان را ابراز دارند، به آنها انسانیت و هویت می بخشید. اگر از یاد ببریم که از آنها بخواهیم داستان های خود را تعریف کنند یا این که مجال نیابیم به سخنانشان گوش فرا دهیم، خودمان هم عمری با پرسش های بی جواب رو به رو می شویم.
پس از مدتی، زوج جوانی در همسایگی خانه مادر وی ساکن شدند. زن جوان که معلم بود، خیلی زود با مادر آن پرستار صمیمی شد، به طوری که عصرها سری به او می زد تا با هم فنجانی چای بنوشند و گپی بزنند. دیری نگذشت که مادر دانستنی های خانه داری و سایر اطلاعات سودمند را در اختیار آن زن می گذاشت. مثلاً به وی یاد داد که چگونه لکه قهوه را از روی میزی پاک کند. پرستار اضافه می کرد: «هر چه مادرم از اطلاعات و تجربه های خود برای آن زن جوان می گفت، سرزنده تر و شادابتر می شد و حتی نگاهش هم با نشاط شده بود.» با خود می گفتم:«این همان مادری است که نگرانش بودم و قبلاً تصورش را نیز نمی کردم که او تا به این حد جذاب و دوست داشتنی باشد.»
زمان گوش کردن یا داستان گفتن بسی کوتاه و زودگذر است. روزی خانمی با لحنی که گویی به ستوه آمده بود، می گفت: «تمام مدت کار می کنم ؛ باید از همسر و سه فرزندم مراقبت کنم و تازه به کارهای خانه هم برسم. زمان مانند قطار تندرویی می گذرد.»
ولی نکته دقیقاً همین جاست. یادتان باشد وقتی زمان سپری می شود، دیگر هیچ گاه بر نمی گردد.
داستان ها شامل خاطرات، تجربیات و ماجراهای زندگی هستند. باید انسان فرصتی داشته باشد تا در ِآن را باز کند، محتویاتش را بیرون بیاورد تا دریابد در دوران حیات خود به چه کارهایی دست یازیده است. داستان، گنجی نهان است که نه تنها شامل یادبودهای دلپذیر و اندوهبار حیات، بلکه شامل هر کاری است که آدمی در زندگی روزمره اش انجام می دهد: مثل پیچیدن ساندویچ برای بچه ها یا کاشتن یک شمعدانی عطری در باغچه خانه، و احتمالاً پیام هایی در بر دارد.
چنانچه فرصتی پیش آید لازم است هویت خویش را بازشناسیم و ارزش ها و خاطراتمان را برای فرزندانمان توصیف کنیم.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

یک کودک از سه سالگی میتواند در کارهای خانه کمک کند. روانشناسی به نام «آن بکو» راهکارهایی برای آموزش کودکان در این خصوص ارایه کرده است.
هیچ کودکی مسوولیتهای کوچکی را که بر عهده اوست فراموش نمیکند. از سن خیلی پایین (یعنی از سه سالگی) از او بخواهید که هر روز صبح موهایش را مرتب کرده و وسایلش را جمعآوری کند. زمانی که او به صورت روزمره این کارها را به تنهایی انجام دهد، شما موفق شدهاید. آن وقت شراکت او در کارهای خانه مطابق سن و آمادگی وی، دگرگون خواهد شد.
آن چه که میتوان از او توقع کرد
برای آنکه کمک کردن در کارهای خانه به نظر کودک امری عادی جلوه کند برای او توضیح دهید که دو نوع مسوولیت وجود دارد:
1- کارهای شخصی «مثل مرتب کردن اتاق خواب، انداختن لباسهای چرک در سبد و ...
2- کارهای جمعی «مثل خالی کردن ماشین لباسشویی، چیدن میز، آب دادن به گلدانها و ...
کودکان از شش سالگی میتوانند مسوولیت دو یا سه کار شخصی و یک کار جمعی را بر عهده بگیرند. ما میتوانیم یک یا دو برنامه را در روز (مثل مرتب کردن تختخواب، چیدن میز) و یک برنامه کمی مشکلتر در هفته (مثل مرتب کردن اتاق خواب، تمیز کردن قفس پرنده) و باز هم یکی مشکلتر در ماه (مثل شستن اتومبیل) به او بدهیم. اگر او با انجام برخی کارها مشکل دارد (مثلاً مرتب کردن او را خسته میکند، و یا از خالی کردن سطل اشغال بدش میآید) با موافقت بقیه اعضای خانواده به او حق انتخاب دهید. مثلاً از او بپرسید: «ترجیح میدهی که قفس پرنده را تمیز کنی یا این که میز را بچینی؟» به این ترتیب او تصمیم میگیرد و مشغول به کار میشود.
یک روش خوب برای شروع
انجام مسوولیتها را برای کودک روزمره کنید. به طور حتم میپذیرد. اگر شما چند فرزند دارید، کارها را روی کاغذی نوشته و به در یخچال بچسبانید. برای آنها توضیح دهید که انجام این امور هر چند ناخوشایند و تکراری، لازم است. داشتن لباسهای تمیز، خانهای مرتب و غذای سالم باعث خوشحالی است ولی در عین حال الزاماتی نیز وجود دارد. زندگی آمیزهای از همه اینهاست و به خاطر داشته باشید که عکسالعمل شما در مقابل کارهای خانه، الگوی آنها خواهد بود.
خواسته شما باید واضح باشد
اگر از کودکی که مشغول بازی کردن است بخواهید که برای خرید نان، بازی را کنار بگذارد، مطمئنا با لبخند و رضایت به حرف شما گوش نخواهد کرد. شما باید به او مهلت دهید تا زمان کار را انتخاب کند. مثلاً به او بگویید: «هر وقت که میخواهی برو، اما برای شام نان میخواهیم. «او به این صورت احساس وظیفه میکند و فراموش هم نخواهد کرد. وقتی به کودکان کوچکتر میگویید که: «اتاقت را مرتب کن»، او منظور شما را متوجه نمیشود. بهتر است که کارها را برای او تقسیمبندی کنید: «کتابهایت را در قفسه بگذار. خوب، حالا ماشین کوچولوها را در جعبهاش بریز. «سن آن کودک هر چقدر هم که کم باشد منظور شما را میفهمد، و خود وظیفه و زمان و چگونگی آن برایش روشن میشود. هنگامی که شما این کارها را به جای آن انجام میدهید و به او میگویید که: «مگر من خدمتکار تو هستم»، فقط خشم و عصبانیتتان را به او منتقل کردهاید. پس بهتر است که انتظارتان را خیلی آرام مطرح کنید: «غذایت را خوردی، پس نان را سرجایش بگذار و میز را پاک کن. نه، بعداً نه. همین الان.»
به خاطر داشته باشید که با دختران و پسرها به طور یکسان رفتار کنید.
مطالعات اخیر نشان میدهند که: دخترها بیشتر از پسرها در کارهای خانه کمک میکنند. شاید مدام از پسرها خواسته شود که تخت یا اتاق خوابشان را مرتب کنند ولی به ندرت از آنها میخواهند که برای غذا پختن و یا جمع کردن لباسها کمک کنند. به این تفاوتها دقت کنید. ابتدا این وضعیت بیش از بیش به نظر دخترها ناعادلانه میآید، و بالاخره به این جریان با اظهار ناراحتی خاتمه میدهند. البته این خدمت رایگان به آقا پسرها، تمام مسوولیتها را از آنها سلب نمیکند. چون روزی میرسد که آنها از مادرهایشان جدا میشوند و آن وقت مجبور خواهند بود که به تنهایی گلیمشان را از آب بیرون بکشند و در آخر اینکه کمی هم به فکر همسر آیندهشان که بدون شک خواهان تقسیم وظایف است، باشید!
نه تنبیه، نه جایزه
اگر قوانین روشن هستند، تنبیه فایدهای ندارد. کافی است که منتظر نتیجه ی منطقی عمل بشوید.
به عنوان مثال بگویید: «وقتی اینها را مرتب کردی، میتوانی بازی کنی.» یا: «تا وقتی که سبد ظرفشویی را خالی نکردی، نمیشود تلویزیون نگاه کنی. «اگر کودک از زیر کار شانه خالی کرد، قراردادتان را به او یادآوری کنید. به علاوه، اگر کمک کردن در کارهای خانه امری عادی و روزمره تلقی میشود، پس جایزه دادن هم کاری بیمعنا است. شما باید به کمک خود نشان دهید که کار او برای شما مهم است، مثلاً به او بگویید: «کار تو مضحک و بیاهمیت نیست...» و از اوقدردانی کنید: «خیلی به من کمک کردی، ممنون.»
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

تربیت مهمترین مسئولیت پدر و مادر نسبت به فرزند است. آینده ی كودك در گرو رفتار صحیح والدین و نشان دادن عكس العملهای مناسب در موقعیتهای خاص است. در عین حساس بودن تربیت صحیح، با عمل به چند نكته می توان با موفقیت بدان رسید.
ما به عنوان والدین موفق باید فرزندانمان را به گونه ای ترغیب كنیم كه از درون ، احساس خوبی نسبت به خود داشته باشند و اعتماد به نفسشان تقویت شود و احساس كنند مورد علاقه ی ما هستند. اگر فرزندان توسط ما در چنین شرایطی قرار گیرند دیگر برآورده نشدن نیاز به قدرت یا محبت، آنها را به سمت انحراف نمی كشد. چند روش زیر به كودكان ما كمك می كند كه حس بهتری نسبت به خود پیدا كنند و احساس امنیت كنند.
از لحظاتی كه باهم هستید استفاده كنید
. اعتماد به نفس كودك شما تحت تأثیر كیفیت اوقاتی است كه شما با او صرف می كنید، نه مقدار و زیادی این زمان! در زندگی های بسیار شلوغ این زمانه اكثر ما در فكر كارهای بعدی یا عقب افتاده و مشغله های روزمره هستیم و در حالیكه فرزندمان با ما صحبت می كند صد درصد حواسمان متوجه او نیست. اكثراً وانمود می كنیم كه گوش می دهیم! خیلی اوقات هم تلاش فرزندان را كه سعی می كنند با ما ارتباط برقرار كنند نادیده می گیریم. اگر اوقات مفیدی را هر روزه به كودك اختصاص ندهیم (اوقاتی كه فقط متوجه او باشیم) كم كم ناهنجاریهای رفتاری در او بروز خواهد كرد. از نظر كودك ، اگر به او عكس العمل (حتی) منفی نشان دهیم بهتر از آن است كه به او بی توجهی كنیم.مهم است كه به درستی احساسات كودك را درك كنیم و این گونه مسئله را نبینیم كه آیا احساسات او درست هستند یا غلط . وقتی كودك می گوید: "مامان، تو هیچ وقت به من توجه نداری" (در حالی كه شما تازه با او بازی كرده اید) او فقط احساسش را بیان كرده. در این موقع بهتر است به احساسش ارزش دهید و بگویید: " بله، احساس می كنم خیلی وقت است كه با هم بازی نكرده ایم".
عمل بهتر از حرف است. آمار نشان می دهد كه ما هر روز صدها درخواست از فرزندانمان می كنیم. عجیب نیست كه آنها گوششان از حرفهای ما پر است! به جای آن كه مرتب اظهار گله مندی كنیم، از خود بپرسیم "الان چه رفتار مؤثری می توانم داشته باشم؟".
به كودك كمك كنید كه احساس توانمندی كند.
اگر این راه را شما نشانشان ندهید خودشان راه های نامناسبی برای كسب احساس قدرت پیدا می كنند. راه های مناسب عبارتند از: از آنها مشورت بخواهید، به آنها اجازه ی انتخاب بدهید، بگذارید در محاسبه ی حساب و كتابهای مخارج كمكتان كنند، بعضی وقتها پخت و پز یا خرید را به عهده ی آنها بگذارید. یك كودك دو ساله می تواند در شستن ظروف ملامین یا سبزیجات كمك كند یا كفشها را جابجا كند. ما اغلب خودمان همه ی كارها را انجام می دهیم چون برایمان بی دردسرتر است. ولی نتیجه اش آن است كه آنها احساس بی اهمیتی می كنند.بگذارید تا نتایج طبیعی كارها را تجربه كند. از خود بپرسید " اگر من در این مورد دخالت نمی كردم چه می شد؟" وقتی ما در هر مسئله ای حتی مواردی كه نیازی به ما نیست دخالت می كنیم، كودك را از تجربه كسب كردن و دیدن نتایج طبیعی اعمالش محروم می كنیم. وقتی می گذاریم نتایج كارها به تجربه ی كودك بیفزاید، دیگر با نق زدن و نصیحت زیاد، روابطمان را با او خراب نمی كنیم. مثلاً اگر فرزندتان ناهارش را فراموش می كند، شما آن را یادآوری نمی كنید تا خودش راه درست را پیدا كند و اهمیت به خاطر سپردن را درك كند.
بگذارید با قانون خانه آشنا شود.
بسیاری از مواقع ، رسیدن به نتایج امور آنقدر طولانی است كه نمی توان آنها را به سادگی تجربه كرد. در این گونه موارد دریافت "عواقب منطقی" راهكاری مناسب است. در چنین حالتی نتیجه ای كه كودك از كار خود می بیند باید با نوع عملكرد او مرتبط باشد. مثلاً اگر او فراموش كرد كتاب داستانش را از منزل دوستانش بیاورد و شما یك هفته به او كم محلی می كنید، این موضوع فقط باعث رنجش خاطرش و به جای ماندن یك خاطره ی تلخ برای او می شود. اما اگر كتابش را برگردانید و به او بدهید و فقط به اندازه ی قیمت كتاب از پول هفتگی اش كم كنید ، با قانونمندی خانه آشنا می شود بدون آنكه كدورتی پیش آید.از برخورد اجتناب كنید. ممكن است فرزندتان شما را در یك موقعیت خاص مثلاً با اظهار خشم یا حرفهای غیر دوستانه بیازماید. در این حالت بهتر است اتاق را ترك كنید یا به او بگویید اگر تكرار كند شما به اتاق دیگری می روید. البته با حالت عصبانیت و خشم خارج از كنترل محل را ترك نكنید.
رفتارها را از كُننده ی آن جدا كنید
. هرگز به كودك نگویید كه "تو بدی". زیرا اعتماد به نفسش را خراب می كند. به او بفهمانید كه شما از خود او بدتان نمی آید بلكه خیلی هم دوستش دارید، فقط از آن رفتار ناخرسند هستید. او بد نیست بلكه آن رفتار بد است! برای آنكه كودك اعتماد به نفس داشته باشد باید بداند كه بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارید. بدون توجه به این كه چه می كند، به هر حال دوستش دارید. او را مدام به دریغ كردن عشقتان و اظهار اینكه "دوستت ندارم" تهییج نكنید. هرگاه نسبت به عملكرد خود تردید داشتید از خود بپرسید "آیا قانونمندی و قیود من به اعتماد به نفس كودكم كمك می كند؟".همزمان مهربان و محكم باشید. مثلاً به او بگویید: "تا یك ربع دیگر تو را سوار اتومبیل می كنم و به مدرسه می برم. لباست را می توانی تا آن موقع بپوشی". شما در عین حال كه سر وقت به حرفتان عمل می كنید از این كه احتمالاً لباسش را نپوشیده عصبانی نشوید. چون این كار را در اتومبیل هم می تواند انجام دهد. همیشه ببینیم كه درخواستمان از كودك از روی عشق است یا خشم؟
عاقبت اندیشی مهم است.
اكثر ما می خواهیم خیلی فوری همه ی امور را تحت كنترل درآوریم و دنبال راههایی برای رسیدن به این هدف هستیم. درنتیجه فرزندان احساس می كنند تحت فشار و زور هستند. اما هر قدر نكات بیشتری را از آنها انتظار داریم خودمان هم باید در رفتارمان ملاحظه ی بیشتری داشته باشیم. مثلاً اگر عصبانی شویم و كودك را تنبیه بدنی كنیم او از رفتارمان خواهد آموخت (حتی اگر خلاف آن را به او نصیحت كنیم) كه برای به دست آوردن آنچه می خواهد باید متوسل به زور شود.صریح و شفاف صحبت كنید. اگر نظرتان این است كه در فروشگاه نباید برایش آبنبات خریده شود این مسئله را با اخم یا بگومگو یا عصبانیت اظهار نكنید. به سادگی آن را با خوشرویی بگویید و به آن نیز عمل كنید. اگر دو پهلو صحبت نكنید و نظرتان را ساده و شفاف بگویید، كودكتان می آموزد كه به شما احترام بیشتری بگذارد.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

در مورد بزه و بزهکاری مسائل مختلفی مطرح میشود. اینکه تمایل به بزهکاری در چه دورهای به وجود میآید و تشدید میشود؟ شرایط و عواملی که این تمایل را به وجود میآورند کدامهایند؟ چطور میشود این عوامل را کنترل کرد؟ چگونه با بزهکاری برخورد کرد؟ و ... آنچه که در ادامه میخوانید یاد داشتی است از خانم دکتر ابوحمزه روانشناس کودکان در پاسخ به این سوالات.
تمایل به بزهکاری در دوران کودکی فرد به وجود میآید. یکی از دلایل گرایش به بزه نبودعزت نفس و اعتماد به نفس پایین فرد است. در یک عده تمایل شدیدی به جلب توجه وجود دارد و وقتی فرد موفق نمیشود توجه مثبت از اطرافیانش بگیرد، کاری میکند که با شیطنتهای منفی این توجه را به دست آورد. همین امر باعث بروز رفتارهای نامناسب در فرد میشود. مثلاً فرد حتی با چاپ شدن عکساش به عنوان یک خلافکار در روزنامه خوشحال میشود و لذت میبرد. یک عده هم به خاطر اختلال شخصیتی به بزه گرایش پیدا میکنند.
شرایط اجتماعی، ویژگیهای ژنتیک، محیط و نسبت خانوادگی هم از عوامل دیگر هستند. ممکن است یک مشکل روانی از والدین به فرد برسد و در او بروز کند. سن بلوغ دورهای است که فرد بیشترین زمینه را برای گرایش به بزهکاری دارد. در سن بلوغ، فرد در مقابل والدین قرار میگیرد و در روابط با آنها به مشکل بر میخورد. وقتی هم بخواهد استقلال طلبی خودش را نشان دهد، این گونه عمل میکند. همچنین در این سن توجه فرد به گروه و گروه به افراد جلب میشود و هر دو به هم گرایش پیدا میکنند. خانواده از فرد انتقاد میکند و از رفتارش خرده میگیرد؛ ولی در گروه دوستان که اکثراً افراد شرایط مشابهی دارند، این رفتارها تایید میشود و فرد جذب میشود. این تمایل نسبت به بزه مثل سایر رفتارهای روانی چون بیش فعالی در میان پسرها بیشتر دیده میشود.
شرایط اجتماعی هم این گونه رفتارها را تشدید میکند. تشویقها و تنبیههایی که فرد در جامعه میبیند او را تحریک میکند. مثلا کسی که در مدرسه رفتار مناسبی ندارد ، قلدری میکند و همه با او کنار میآیند و آزادش میگذارند، همین رفتار ناشایست او را تقویت میکند. این الگو در فرد تقویت میشود و بقیه بچهها هم از او تبعیت میکنند و کارهایی را انجام میدهند که خوشش بیاید. این تشویقها و تقویتها را در خیلی از فیلمها هم میبینیم. همین که یک بازیگر معروف در فیلمی نقش یک خلافکار را داشته باشد، در افراد تاثیر میگذارد. او به خاطر علاقهای که با آن بازیگر دارد، آن نقش و خلاف کاریها را میپذیرد.
برای جلوگیری از این رفتارها و تقویت مثبت، باید روی این افراد کار کرد که به یک پروژه ی بلندمدت نیاز دارد. خانوادهها نقش مهمی در این رفتارها دارند. اگر کودک بدی کرده و تنبیه شده باید در برابر کار خوبش هم تشویق شود. باید روی عزت نفس افراد کار شود. مهارتهای زندگی را به بچهها آموزش بدهیم. روی مهارتهای اجتماعی کار کنیم. خیلی از افراد توانایی حل مسئله را ندارند و همین آنها را به طرف بزه میکشاند. اگر جرات در افراد تقویت شود، آنها میتوانند در مقابل خواستههای گروه که میدانند مناسب نیست، نه بگویند. در کنار اینها و در سطحی بزرگتر باید مهارتهای مختلف را آموزش دهیم و به جای تنبیه ، آنها را به کار بگیریم. این بخش پیشگیری. اما عدهای هم هستند که بزهکار بودهاند. نحوه ی کار برای آنها تفاوت دارد. خیلی از آنها در خانوادههای آشفته و خلاف کار بزرگ شدهاند. روی این خانوادهها باید کار کنیم. ما به بچه میگوییم این کار خوب است و... اما در خانواده چیزهایی که ما گفتهایم بد است و کارهای دیگری ارزش محسوب میشوند. زمانی هم هست که اصلاً نمیتوان خانواده را آموزش داد و شرایط جدیدی بوجود آورد. مثلاً ما به بچه آموزش دادهایم و بعد او به خانه رفته. او رفتارهای درست را یاد گرفته و دیگر خوب و بد را تشخیص میدهد؛ ولی وقتی برای درآوردن پول و گذراندن زندگی مجبور است مواد مخدر بفروشد یا دزدی کند، آن وقت دیگر چارهای ندارد و دوباره به سمت بزهکاری میرود. برای این گونه بچهها باید موقعیتی فراهم کرد تا بتوانند در شرایط بهتر زندگی کنند.
در مورد قوانین اطلاعات کاملی ندارم ولی خیلی مواقع دیدهام که یک کودک بزهکار پس از دوره مجازاتش، شرایط بدتری پیدا کرده و پایههای آن ارزشهای منفی در وجودش تثبیت شده است. شاید بتوان برای کنترل بزهکاری قوانین پیش گیرانهای داشت. همیشه معتقدم که پیشگیری بهتر از درمان است. اول باید روی خانوادهها کار کنیم. کودک در خانه دیده اگر پدرش فریاد بزند، مادر مطیع میشود. خودش هم به این نتیجه میرسد که با زور میتواند کارش را پیش ببرد. حالا این رفتارها را به بقیه تعمیم بدهید. بخش عمدهای از رفتار کودکان بازتاب رفتارهای دیگران و به خصوص پدر و مادرشان با آنهاست. اگر قبل از سن بلوغ کودکان خانوادهها و خود آنها را آموزش بدهیم و مهارتهای زندگی شان را تقویت کنیم؛ میتوان امید داشت که به موفقیت برسیم.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

یكی از بزرگان می گوید: " مسؤولیت، یعنی توانایی تشخیص عكس العمل مناسب." مسؤولیت پذیری افراد در هر جامعه ای یكی از ارزش های آن جامعه محسوب می شود اگر همه مردم مسؤولیت پذیر بوده و مسؤول اعمال و رفتار خود در خانواده یا جامعه باشند، آمار جرم و جنایت كاهش چشمگیری می یابد.
مسوولیت را می توان با احساس تعهد مرتبط دانست. اگر اعضای یك خانواده در قبال یكدیگر احساس تعهد كنند به طور حتم مسوولیت خود را نیز به بهترین نحو اجرا می كنند و جو رضایت مندی و قدردانی در خانواده حكم فرما می شود . وقتی والدین در قبال یكدیگر و فرزندان مسؤول باشند، این صفت نیك به فرزندان نیز منتقل شده و می توان امیدوار بود كه در جامعه نیز اِعمال شود.
فرزندان ، احساس مسؤولیت را از والدین، مدرسه، دوستان و اجتماع می آموزند وبا آموختن آن ، این مهارت با ارزش را تا آخرعمر حفظ كرده و ین امر باعث موفقیت بیشتر آنها در امور زندگی می شود. پس بهتر است مسؤولیت پذیری را از كودكی به فرزندانمان بیاموزیم ، یافتن راه هایی برای رسیدن به این منظور به عقیده متخصصان ، بسیار راهگشاست. تحقیقات نشان داده كه فرزندانی كه در كودكی مرتب مورد امر و نهی واقع شده اند و دایما به آنها گفته شده كه چه بكنند و چه نكنند، در بزرگسالی نمی توانند به راحتی تصمیم بگیرند ،اما والدینی كه نقش راهنما را در تصمیمات فرزندان ایفا كرده و حاكمیت كامل را به دست نمی گیرند، به فرزندان خود كمك می كنند تا مسؤولیت پذیری را بیاموزند.
در بررسی هی انجام شده مشخص شده كه عدم پذیرش مسؤولیت به معنی شكست در تحصیلات، شغل و روابط اجتماعی است. فرزندانی كه مسؤولانه تر عمل می كنند توجه بیشتری از بزرگسالان و اطرافیان می گیرند. پس آموزش این مهارت با ارزش را باید از 4 سالگی به فرزندان آموخت ، والدین می پرسند كه چگونه مسؤولیت پذیری را به فرزندان آموزش دهیم؟ باید خاطر نشان كنیم كه شما بدون این كه بدانید باگفتار و رفتارتان به آنها آموزش می دهید، فراموش نكنید كه حتی اگر سن فرزندان بسیاركم باشد، از طریق نگاه به شما و تقلید آنچه می كنید، رفتار می كنند و نسبت به اشتباهات شما نیز بسیار هوشیار هستند.
والدین چگونه موفق می شوند؟
1- به فرزند خود كمك كنید تا دریابد كه رفتارش چه تأثیری بر دیگران می گذارد. می توانید به او بگویید كه وقتی دوستت را می زنی، می توانی تصور كنی كه او چه دردی را حس می كند؟ آیا فكر می كنی كه نظر او درباره رفاقت با تو عوض می شود؟
با طرح چنین پرسش های ساده ای می توانید به فرزندان كوچك خود بیاموزید كه بازتاب رفتارشان را مجسم كنند وسعی در كنترل رفتارشان نمایند.
2- بدون اِعمال تنبیه، نظم و انضباط را برقرار سازید. یكی از مؤثرترین شیوه های انضباطی ، كنترل رفتار از طریق اجرای عدالت و قوانین محترمانه است و تنبیه ، یكی از بی تأثیرترین شیوه هاست. پس اگر فرزند شما دوستش را زد:
الف) او را از آن محیط دور سازید.
ب) از طریق بغل كردن او، گرفتن دستانش یا نگاه مستقیم به چشمانش او را آرام كنید.
ج) احساس به دوستش را در آن لحظه به وی گوشزد كنید .
د) روش های رفتاری دیگری را به وی پیشنهاد كنید یا اگر بیشتر از 8 سال دارد از او بخواهید كه بگوید به جای این كار چه كار دیگری می توانست انجام دهد.
3- به طور منظم عواقب كارهایشان را به شیوه محبت آمیز برایشان توضیح دهید.
وقتی افراد نتیجه كارهای خود را به وضوح بدانند، احساس مسؤولیت بیشتری در قبال آن می كنند و اگر این نتایج مطلوب و مورد قبول باشد، تاثیر آن دو چندان خواهد شد و به عنوان تشویق عمل می كند.
4- سعی كنید به آنچه می گویید و نصیحت می كنید، عمل كنید . تمام رفتارهای شما، پیامی در خود دارد. سعی كنید گفتار و رفتار خود را هماهنگ سازید. اگر از كلمات نامناسب استفاده می كنید، توقع نداشته باشید فرزندتان با احترام صحبت كند.
به یاد داشته باشید كه روش های رفتاری شما مانند دیواری است كه آجرهای آن به منزله هر یك از اعمالتان است و اگر یكی از آنها در جای نامناسب استفاده شود، دیوار كج شده و نتیجه مورد نظر خود را نخواهید گرفت.
وقتی سن فرزندان بیشتر شود، این قدرت را خواهند داشت كه بدانند: تصمیمات مناسب در موقعیت های مشابه در آینده = عواقب + رفتار؛ درضمن شاید نیاز باشد كه آموزش های گذشته را نیز به وی یادآوری كنید تا در آینده ، برخورد مناسب را از خود نشان دهد. برای مثال زمانی كه دروغ می گوید، می توانید به او بگویید " یادت هست كه دفعه گذشته وقتی دوستت به تو دروغ گفت، فهمیدی و از ناراحتی گریه كردی؟" و دیگر نیازی نیست كه بگویید" خودت هم دروغ می گویی" زیرا او خودش به این مورد فكرخواهد كرد . بدین ترتیب او به تدریج به بلوغ فكری كامل درباره مسوولیت گفتارش خواهد رسید.
وظیفه اصلی شما، دادن فرصت به فرزندان است تا خودشان در محیطی امن به تمرین و تجربه بپردازند . به عبارت دیگر ممكن است بتوان به صورت ظاهری دوچرخه سواری را از طریق نگاه به دوچرخه سواران یاد گرفت، اما باید هر فردی خودش سوار دوچرخه شود و آن را تجربه كند.
درك برداشت دیگران از مفاهیم گوناگون و دیدن قضایا از چشم دیگران نیزبه انسان كمك می كند تا بهتر فكر كند و با اعمال شایسته تر، روابط اجتماعی خوبی را نیز برقرار سازد.
بدین ترتیب، آنها از قدرت بیشتری برای مقابله با مسائل و زندگی آینده خود برخوردار خواهند شد و سعی می كنند رفتارشان را كنترل و تصحیح كنند، اما فراموش نكنید كه این تلاش آنها نیاز به تشویق و ستایش دارد و با تشویق های شما قدرت گرفته و ادامه می یابد و ادامه رفتار شایسته به طور حتم در خانواده و اجتماع تأثیر قابل ملاحظه ای خواهد داشت.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته

زمانی که کودک، اولین نوزاد تازه متولد شده را میبیند، این سوال برایش به وجود میآید که نوزاد از کجا میآید؟ و مثل همهی سوالهایی که از والدین میپرسد، جواب این سوال را نیز از آنها میخواهد. برای آنکه بدانیم چگونه به این سوال کودک پاسخ دهیم، باید بدانیم که:
«پاسخ ما، در مورد چگونگی تولد، باید متناسب با سن وسال و درک کودک باشد»(1)
مراحل درک کودک از تولد بدین صورت است:
«کودک سه ساله ،
این جواب راکه نوزاد در شکم مادر رشد میکند را نمیتواند قبول کند. او گمان میکند همانطور که از خواربار فروشی میتوان هر چیزی را خرید، بچّه را هم از بیمارستان خریدهاند.
کودک چهار ساله،
خرید بچّه را، از بیمارستان قبول ندارد، ولی رشد کودک در شکم مادر را میپذیرد و تصور میکند بچّه از ناف مادر زائیده میشود.
کودک پنج ساله،
بیشتر علاقمند است خود صاحب بچِّه شود، و این را در بازیهای آنها میتوان مشاهده کرد.
کودک شش ساله،
علاقه شدیدی به مبدأ پیدایش بچه، بارداری و تولد پیدا میکند و تصور میکند بچّه در اثر ازدواج پدر و مادر و به خواست خداوند بهوجود میآید و در شکم مادر به شکل تخم است.
کودک هفت ساله،
علاقه شدیدی به داشتن نوزادی جدید در خانواده دارد تا فرایند رشد کودک، در مادر را درک کند.»(2)
باید بدانیم اگر به کودک چهارساله بگوییم "نوزاد در بدن مادر رشد میکند " ، مطابق سن و درکش این را میپذیرد همان اندازه دانش، برای سن او کافی است.
«هرگز نباید، در برابر سوال کودک، از چگونگی تولد، به او دروغ بگوئید. اگر هم نمیخواهید در آن لحظه پاسخی دهید، به او بگوئید بعداً صحبت خواهیم کرد. تجربه ما نشان میدهد که پاسخ درست ما به بچهها، نه تنها انحراف ایجاد نمیکند، بلکه از آنها پیشگیری میکند»(3)
کاری کنیم که بچهها بدون احساس تقصیر، سوالات خود را مطرح کنند و ضمناً، مطمئن باشند که والدین به آنها دروغ نمیگویند تا به والدین اعتماد پیدا کنند.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸٦ - حسين |لینک به نوشته


